تبليغاتX
مجموعه شعر و غزل هاي تلخ وشيرين زندگي


مجموعه شعر و غزل هاي تلخ وشيرين زندگي

درد و دل
نویسندگان
آثار بجا مانده از پرستوی مهاجر
همسفران پرستوی مهاجر
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا

سلام به همه عاشقان

عزیزان امروز روز تولد عشقمه آسمان خودم

پس به پاس زاد روزش این دست نوشته را تقدیمش میکنم

کنارت نیستم ای گل

که روزت را مبارک باد گویم

وبا شادی گلی را از گلستان صداقتهای آبی

دهم هدیه به دستان نجیب وگرمت امروز

و نیستی تا ببینی که من امروز

درون فاصله

غربت

میان واژه فرسنگ

غریب افتاده ام بی تو

وتنهایی

جشن میلاد تو را با دل گرفتم

و هم  در خلوتم با شادمانی

میان دسته های سفید  

میان شبنم صبح وسحرگاه

کنار ساحل  دریای عشقم

برای روز میلادت عزیزم

هزاران بار رقصیدم

نمیدانی چه عاشق پایکوبی کردم اینجا

ولی دیدم که اینجا در کنارم

نشسته ای

میان قاب عکس نقره ای رنگ

و با لبهای خندان ونگاه مهربانت

در این شادی تو هم شرکت نمودی

و من از روی عشق آتشینم

با اشک ونگاه و بغض سنگین تورا گفتم  به    یکباره با فریاد

مبارک بادت ای گل

جشن میلادت


نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
|+|

نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: چهارشنبه هجدهم دی 1387
|+|
لبخند

بي اختيار مي نويسم ....از تمام لحظه هايي كه قرار است از راه برسند.

از تمام روزهاي خدا كه به عجله مي دوند!ا

از تمام دقايقي كه هجوم  سرسبز كلمه ها در ذهن هر عاشق غوغا مي كند.

 بي اختيار لبخند ميزنم ...!

 نمي دانم به چه چيزي ! شايد به همين دقايق سبز ،شايد به همين دقايق سبز، شايد به همين شبهاي طولاني

شايد به تمام نشانه هايي كه لمس كردنشان مرا به آرزوهاي دور و درازم پيوند ميزند.

شايد هم به خودم كه اين بار،در چنين روزي،بهانه اي براي نوشتن پيدا كردم!

بي اختيار زير لب ز مزمه ميكنم((شايد هم به تو لبخند ميزنم... تو كه پنهاني در سطر سطر شعر من))

یا شاید هم به ساده لوحی خودم که اینگونه عاشقت شدم


نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: سه شنبه دوازدهم آذر 1387
|+|
نامه ای از آسمان
آسمانم میدونم میای و این نوشته هارو میخونی و بعد...پس برایت مینویسم تا بخوانی و بدانی چقدر جایت خالیست و برای تو دلتنگم...این نامه یادته...؟؟

با لبانی خشک و دستهای خالی به انتظار نشسته ام و اکنون که عشق تو را در دل »»

دارم در این شبهای زودگذر و روزهای طولانی احساس می کنم که تمام دنیا بوی خوش

تو را می دهد خدایا چرا نمی توانم آنچه که در دل دارم بر زبان بیاورم زبان از

««...گفتن خوبیهای تو قاصر است و قلم توانایی نگارش را ندارد

                                           

با لبانی خشک و دستهای خالی به انتظار نشسته ام و آتش اشتیاقم را کسی

جلودار نیست اشتیاقی که حتی دست نخورده ترین وجودم را شلاق میزند

 عشق تو را چه عاشقانه در دل دارم بی هیچ رنگ و ریایی همچون دستهایی

 که موقع باریدن اولین قطره باران آن را در دست دارم و مواظب هستم

تا از دستش ندهم روزها طولانی ست و شبها آنقدر معطل می کنند

 که سپیده صدایش در می آید احساسی وصف نشدنی دارم تمام

دنیا را با هر آنچه دارد از عطر و بوی تو سرشار می بینم شادی را

با تو تمنا دارم و غم را برای پرستوهای شکسته بال می خواهم

 دستانم خالیست و دیدگانم خیس و بارانی ، همیشه زیر باران

 پشت پنجره خیس انتظار ماندم به انتظار دیدنت به انتظار

 بوییدنت به انتظار بوسیدنت ، خیس ماندم و نبودی تا برایم پنجره را بگشایی

 در این ثانیه های شکسته و ترک خورده تو را تمنا دارم شانه های

 امنت را می جویم و آغوش پر مهرت را گرمای آغوشت را هیچ جای دنیا حس نکردم

 مرا در بر گیر که بی تو می میرم که بی تو پوچ و خالی ام

 مرا در بر گیر که همچون ...............غروب می پاشم


نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
|+|
آرزو برای آسمانم
 

آرزو می کنم مثل بهار باشی سبزو شاداب و با طراوت ای آسمانم.

 

دلت به پهنای آسمان آبی با صفا باشد و صادق.

به وسعت اقیانوسهای عالم لبریز از عشق یکتا پرستی باشد

 و مجنون او که آفرید هستی را به وسعت عشق.

آرزو می کنم همچو باران رحمت باشی و عطوفت،بر دلهای خسته و نا امید.

دلم برایت آرزو می کند که همیشه لبخند بر لبانت بنشیند و

 دوستانت افزون و دشمنانت سرشکسته گردند و خجل.

آرزو می کنم که دلت همواره آسمانی باشد و آرزوهایت همیشه سبز.

غصه هایت کم و شادیهایت روز افزون.

آرزو می کنم که اگر پاییز هم آمد ؛از برای تو باشد فصل ریختن غم و اندوهت نه غیر.

یا که زمستان که رسید از ره ؛خانه ی دلت گرم باشد از عشق یار.

باز هم بهارمی آید

از پس یک زمستان دگر.

باز هم آرزو می کنم برای تو،

تا که باشی همیشه سبز.

خب {{آسمان}} عزیز اینا آرزوهای {{شیرینت}} بود برای تو

حالا اگه دوست داشتی تو هم برای شیرینت ... آرزو کن

 


نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: دوشنبه سی و یکم تیر 1387
|+|

گاهی وقت‌ها دلت می‌گیره

گاهی وقت‌ها دلت می گیره وقتی می‌فهمی خیلی کار‌هارو یه جور دیگه باید انجام می‌دادی

گاهی وقت‌ها دلت می‌گیره وقتی می‌فهمی که چقدر ساده‌ای

گاهی وقت‌ها دلت می‌گیره وقتی می‌فهمی که خوب بودن به درد نمی‌خوره، باید پست بشی

گاهی وقت‌ها دلت می‌گیره وقتی حس می‌کنی چقدر تنهایی

گاهی وقت‌ها دلت می‌گیره وقتی می‌فهمی هیچ چیز اون چیزی نشد که دلت می‌خواست

گاهی وقت‌ها دلت می‌گیره از این که باید اینقدر تظاهر کنی چیزی برات مهم نیست

گاهی وقت‌ها دلت می‌گیره


نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: دوشنبه سی و یکم تیر 1387
|+|
ناگفته
شعریست در دلم
 شعری که لفظ نیست ، هوس نیست و ناله نیست
شعری که آتش است
شعری که می گدازد و می سوزدم مدام
شعری که کینه است و خروش است و انتقام
شعری که آشنا ننماید به هیچ گوش
شعری که بستگی نپذیرد به هیچ نام
شعریست در دلم
شعری که دوست دارم و نتوانمش سرود
می خواهمش سرود و نمی خواهمش سرود
شعری که چون نگاه ، نگنجد به قالبی
شعری که چون سکوت ، فرومانده بر لبی
شعری که شوق زندگی و بیم مردن است
شعری که نعره است و نهیب است و شیون است
شعری که چون غرور ، بلند است و سرکش است
 شعری که آتش است
 شعریست در دلم
 شعری که دوست دارم و نتوانمش سرود
شعری از آنچه هست
شعری از آنچه بود

نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
|+|
تقدیم به آسمان خودم

 

eghb9tsjc60e8i728k19.jpg

 

به آسمان نگاه میکنم چشمانم پر از اشک میشوند

 وجودم پر از اضطراب است می گویند: آسمان عاشق دریاست

یعنی تنها معشوقه آسمان است این دریای آبی،

آسمان هر روز دریا را می بیند هر روز به دریا سلام میدهد

 هر وقت دلش می گیرد اشکش را روی دل دریا می ریزد

 اما افسوس و هزاران افسوس که هیچ گاه نمی تواند به دریا برسد

 هیچ وصالی نیست و اگر قرار بود آسمان و دریا به هم برسند

 میلیاردها قلب می بایست قربانی در آغوش کشیدن این دو معشوق میشد

 یعنی دنیا زیر و رو میشد،پس چه رازی ست

 میان این عشق و نرسیدن

میان این عشق و وصال

آسمان

 هر گاه دلش می گیرد و دلتنگ می شود

 هر گاه دلش می شکند

 تا جار نزند و مشتی ستاره و سیاره روی زمین نپاشد

 تا طوفان به پا نکند آرام نمی گیرد

 این چه عشقی ست که معشوقه ات را هر روز ببینی

 اما نتوانی در آغوشش آرام گیری

  گفته اند که معشوقه واقعی دست نیافتنی ست 

 ا  و این  امید به وصال است که آدمی را هر روز سر پا نگه می دارد


نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: جمعه ششم اردیبهشت 1387
|+|

 

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني،
در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد
.

من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گلهاو تمام سخاوت هاي
عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي
کوچک، برايش يک خاطره باشد
.

او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن
دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است
.

اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد
از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد
.
همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم
...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از
من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز

يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود.
روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين
من و تو

با اينكه اشك چشمهام صفحه مانيتور را تار كرده است ميگويم

به اندازه تمام نبودن هايت دلم برايت تنگ شده

 

نه

نه

من تو را به هيچ كس نميدهم

به هيچ كس...........،...

 

 


نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: دوشنبه نوزدهم فروردین 1387
|+|
فاصله
از راه دور تو را می پرستم ای قبله امید من... از راه دور به تو عشق میورزم

تا دیگر این فاصله ها را احساس نکنی

از راه دور درد دلهای خود را به تو میگویم وتو را در آغوش محبتهای خود می فشارم

؟آری از همین راه دور نیز میتوان دست در دستانم بگذاری و با هم ...قدم بزنیم

به خواب عاشقی میروم تا این رویا برایم زنده شود

خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور می کنم و هیچگاه نمیگذارم خاطره لحظه دیدارمان از ذهنم

دور شود این فاصله را با عشق و محبتم از بین می برم و کاری میکنم همیشه احساس کنی در کنار منی...و این است برایم یک خواب عاشقونه

خواب نگاه به چشمان هم

خواب با هم بودنمان

آری و این است یک فاصله ....عاشقونه...دوستت دارم ...دوستت دارم


نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: دوشنبه نوزدهم فروردین 1387
|+|
مطالب پیشین
بزرگترين وبلاگ عاشقانه


لبخند
نامه ای از آسمان
آرزو برای آسمانم

ناگفته
تقدیم به آسمان خودم

فاصله

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie