|
سلام . اين روزها فقط اين بيت رفيق من است:
طاقت فرسودگيم هيچ نيست
در پی ويران شدن آنيم
اگر رنج دل کندن اين همه است کاش رسم دل بستن برافتد
۱
زمين و آسمون رنگ ِ تنت شد
جوونيم دکمهي ِ پيراهنت شد
چرا آهوي ِ چشماتُ ميبندي؟
چراگاه ِ نگاهم دامنت شد
۲
نگاهت ساز ِ تر آواز ِ تر بود
پر از معشوقههاي ِ تازهتر بود
ولي با نسيه نم هم پس نميداد
هميشه کار و بارت بيخطر بود
۳
صدايت مثل ِ آواز ِ قمر بود
وليکن وعدههايت بيثمر بود
اگه چشمم به حرف ِ گريههام بود
به دورت موج ِ اشکم تا کمر بود
۴
دلم رُ شطي از خون کردم اي عشق !
خودم رُ داغ و داغون کردم اي عشق !
سراپا شعله ور بودم نديدي
که چشماتُ چراغون کردم اي عشق !
۵
لباس ِ عافيت يعني تن ِ تو
بهشت و برگ و بارش دامن ِ تو
همهش ميگي " به من چه؟ " آخ عريزم !
که امروز قاتلم شد من من ِ تو
۶
تو داري بار و بنديلت ميبندي
دل ِ عاشق به زنبيلت ميبندي
چنان پر ميکني بار سفر رُ
که انگار قافلهي ايلت ميبندي
۷
تو ميخواستي کبابم کرده باشي
چرا رفتي که آبم کرده باشي
پريزاد ِ قشنگم گـــُر ميگيرم
اگه آدم حسابم کرده باشي
۸
اگه چشمات همهش دلدل نميکرد
فقط چند ماهي آبُ گل نميکرد
به تورت ميزدم دريا . فلک هم
شناسنامهي منُ باطل نميکرد
۹
زمين تا آسمون مست ِ تو ميشم
فقط بازيچهي ِ دست ِ تو ميشم
اگه دريا بشي پا پيش بذاري
منم ماهيچهي ِ دست ِ تو ميشم
۱۰
قرار اين شد که کاشانهم بسوزه
لب ِ دندانهدندانهم بسوزه
دارم ماشين ميرونم سوي ِ غربت
الهي شمع و پروانهم بسوزه
۱۱
نميدونم که خوبي يا بدي يار !
ولي خوب شد عيادت اومدي يار!
ميخواستم زير ِ سايهت جون بگيرم
تو هم سايهي منُ با تير زدي يار!
۱۲
مث ِ يک تکه از ماه اومدي تو
شبي با عاشقت راه اومدي تو
بلندبالاي ِ شيرين ! غم نبيني
براي ِ هر چي کوتاه اومدي تو
۱۳
اميد از دين و آئينت گرفتم
دل از الحمد و آمينت گرفتم
از اول ويس از اين افسانه گم شد
من آخرجون ِ رامينت گرفتم
۱۴
اگه چشمات نصيبم غم نميکرد
اشارهت احترامم کم نميکرد
اگه من سر به زانوت مونده بودم
فلک هم زانوهام ُ خم نميکرد
۱۵
خيالت در بغل محکم گرفتم
ولي زور ِ فلک رُ کم گرفتم
من اون روز صيد آهو رفته بودم
وليکن بچهي ِ آدم گرفتم
۱۶
فداي ِ وعدههاي ِ بيدوومت
همون شببوسههاي ِ ناتمومت
شروع ِ قصه و پايانش اي دوست !
دو تا لبخند مصنوعي حرومت
۱۷
چرا فکر کردي از تو خسته ميشم ؟
دارم بيشتر بهت وابسته ميشم
مث ِ گـُـل پاپي ِ جون کندنم من
تو يک چاقو بساز من دسته ميشم
۱۸
فقير ِ پاپتي بودم ؟ نبودم
حريف ِ راحتي بودم ؟ نبودم
دلم يک کاغذ خالي نبود ؟ بود
يه شعر خطخطي بودم ؟ نبودم
۱۹
مث ِ پتکي که با آهن ميجنگه
شبا...هنگ ِ غمت با من ميجنگه
تماشا ميکنم حتي ميخندم
که دشمن داره با دشمن ميجنگه
۲۰
نميخواد سرو آزادم تو باشي
يا هر شب تا سحر يادم تو باشي
کبوتربچهي ِ جلد ِ تو بودم
درست نيست اين که جلادم تو باشي
۲۱
درست عين ِ خراباته دل ِ من
خداخواهي سر راته دل ِ من
دو بار از نيمرخ شاه ِ دلت سوخت
گمونم شيشهي ِ ماته دل ِمن
۲۲
الهي بالشت پُر باشه از قو
صداتم پر بشه از بوي ِ آهو
تو اين احوال ِ درويشي عزيزم!
رسوندم نامهمو با چند تا ياهو
۲۳
گرفتم با دلم تصميم ِ آخر
که بردارم سر از تعظيم ِ آخر
روي ِ موج ِ شباي ِ تار ِ زلفت
به دريا ميزنم بيسيم آخر
۲۴
از اين پيمونهي ِ پُر ميخورم من
روي ِ رنگينکمون سُر ميخورم من
اگه عشقم بهت بَر خورده يک روز
ورق برگرده بات بُر ميخورم من
|