تبليغاتX
مجموعه شعر و غزل هاي تلخ وشيرين زندگي


مجموعه شعر و غزل هاي تلخ وشيرين زندگي

درد و دل
نویسندگان
آثار بجا مانده از پرستوی مهاجر
همسفران پرستوی مهاجر
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا


 

     باور نکن تنهایی ات را     من در تو پنهانم تو در من

از من به من نزدیک تر تو

                       از تو به تو نزدیک تر من

 

باور نکن تنهایی ات را     تا یک دل و یک درد داری

تا در عبور از کوچه ی عشق

                      بر دوش هم سر می گذاریم

 

دل تاب تنهایی ندارم       باور نکن تنهایی ات را

هر جای این دنیا که باشی

                     من با توام تنهای تنها

من با توام هر کجا که هستی

                   حتی اگر با هم نباشیم

حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در این عالم نباشیم

این خانه را بگذار و بگذر با من بیا تا کعبه ی دل

باور نکن تنهایی ات را     من با توام منزل به منزل

 

                      


نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: جمعه نهم آذر 1386
|+|

بزار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی

هنوز هوا مو داری و هنوز صدا مو میشنوی

بزار   خیال کنم هنوز یه لحظه از نياز تم

اگه تمومه قصه مون هنوز ترانه سازتم

بزار خیال کنم  هنوز پر از تب و تاب منی

روزها به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی

بزار خیال کنم تو دلتنگی یات  غروب که میشه یاد من می افتی

تویی که قصه ی طلوع عشقو گفتی

و دوست دارمو نگفتی ... گفتی و دوست دارمو نگفتی

بزار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش 

اونی که  وقتی تنهایی  پر میشی از خاطره هاش

اون که هنوز دوسش داری اون که هنوز هم نفسه 

بزار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه

اونی که بودنش بسه

دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی

بزار خیال کنم  اگر چه بی خیالمی

 بزار خیال کنم تو دلتنگی یات غروب که میشه یاد من می افتی

تویی که قصه طلوع عشقو گفتی و دوست دارمو نگفتی  


نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: جمعه نهم آذر 1386
|+|
صداست که می ماند

«صداست که می ماند»

 

با تو می آیم .با تو می مانم و بی تو...؟!

من با عشق جاری شدم . اما تو در آن مرداب شدی .

جریان می گذرد و مرداب خواهد ماند!

شاید روزی خاطره ای شوم. اما تو به یادگار خواهی ماند.

 خاطره فراموش می شود اما یادگار هر روز به دنیا می آید .

من سکوتی بودم که هرگز شنیده نشدم .

اما تو صدایی هستی که تا ابد خواهم شنید

سکوت گم خواهد شد

صداست که می ماند

نوشته ای بودم که نخوانده بسته شد. اما تو همانند کتابی هستی  که هر روز خوانده می شوی

اینک تو بگو کدام صادق تريم؟

 


نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: چهارشنبه هفتم آذر 1386
|+|

   

تو ميگويي :کاش نمیدیدمت

 کاش زودتر رفته  بودم

بایدی در رفتنم هست

 

 

فراموش کن که قلب داری

نابود کن در درونت عشق را

اشک هایت را پاک کن .

من میگویم:

صبر کن

روزهای غم فراموش خواهند شد

تو میگویی:

نابود کن در درونت حسی را که به من داری

هیچ راهی برایمان نیست

کاش زودتر رفته بودم

 

بایدی در رفتنم هست

 من میگویم:

نمیتوانم فراموش کنم که قلب دارم

نمیتوانم  نابود کنم در درونم عشق را

اشک هایم را هرگز پاک نخواهم کرد

روزهای غم فراموش نخواهد شد

نمی توانم نابود کنم در درونم حسی را که به تو دارم

ولی ....میدانم  که هیچ راهی برایمان نیست

پس....

دوست داشتنت بهانه ای شد تا من...بمیرم

 

 

 

 

 

 

 

              


نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: چهارشنبه هفتم آذر 1386
|+|
مطالب پیشین
بزرگترين وبلاگ عاشقانه



لبخند
نامه ای از آسمان
آرزو برای آسمانم

ناگفته
تقدیم به آسمان خودم

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie