تبليغاتX
مجموعه شعر و غزل هاي تلخ وشيرين زندگي


مجموعه شعر و غزل هاي تلخ وشيرين زندگي

درد و دل
آثار بجا مانده از پرستوی مهاجر
همسفران پرستوی مهاجر
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
به تو نمیرسم

دیگر به تو نمیرسم تا با دستهای تو لا به لای فردا قدم بزنم و جریان زندگی را زیر پوستم احساس کنم .چقدر زود شکست بلور این عاطفه. چقدر زود پژمرد برگ برگ این رویا و تنها این بغضهای دلگیر ماند و احساسی که هنوز نفس میکشد و صدایم میزند. نمیدانم میتوانم خاطرۀ تو را که در لحظه هایم می تپد،پشت حصار جا بگذارم و یاد تو را با بقچۀدلتنگی هایم یک جای دور در قلبم پرتاب کنم؟ نمیدانم میشود  ذهنم را تکان بدهم تا تمام افکار مربوط به تو  بیرون بریزد؟ساکت می مانم تا سکوت بین من و تو فاصله بیاندازد و این خیال ترک بخورد.ما به انتهای یک حادثه رسیدیم و تمام دقایق بی تپش را پشت سرمان جا گذاشتیم  و تو،دستهای تو تارهای تنهایی مرا تنید و لبخند را از گوی بی تاب لبهایم ربود.


نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: شنبه بیست و نهم دی 1386
|+|

 

ای امید قلب من در غم دوریت بی تابم و تو ندانستی  بی تو چقدر تنها خواهم شد

چون بهاری آمدی به وجود خاک آلودم طراوت بخشیدی  و چون نسیمی بی صدا از برم

رفتی ...!به کدامین گناه تنهایم گذاشتی؟چه غم انگیز بود آن روز که گفتی محکوم به زندگی با دیگری هستی،اشک ریختم و ذره ذره سوختم چشمانم جویبار اشك شد و صورتم چون کویری در انتظار باران  دلم در حسرت محبت تو و دستهایم در انتظار دستهای تو که باز گردی، کجایی؟و به کدامین آغوش خزیده ای؟نمیدانم ...؟ولی بدان من همچنان عاشق و دلباخته تو میمانم  چون جنگل سرسبز جانم به امید تو زنده است و دشت وجودم هنوز تشنه محبت های توست و قلبم معبد و جایگاه تو خواهد بود.


نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: شنبه بیست و نهم دی 1386
|+|

کاش هیچوقت دلم پایش را

از گلیمش درازتر نکرده

و تو را آرزو................نمیکرد

 


نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: شنبه بیست و نهم دی 1386
|+|
یادگاری

                         

                        

شب سر قبرم که میای دفتر شعرتم بیار

ورق بزن  هق هق مو تو بغض تلخ این مزار

بشین کنار قبر من درددلامو بشمارم

دلم گرفته نازنین برات یه سینه حرف دارم

کنار این خاک صبور غربتمو حوصله کن

تو خط به خط گریه هات ،خاطره هامو دوره کن

میخوام بگم، یادت نره خاطره هامونو،عزیز

نه نمي گم گریه نکن!اشک بریز،اشک بریز

یادت نره،یه روزی این قلب پر غصه ی زرد

غربت چشمای تو رو ، با گریه هاش ترانه کرد

 تنهایی بد جوری داره حوصله مو سر می بره

حال تو بدتر از منه،حال من از تو بدتره

بازم بیا ،بازم بیا،ترانه تو،توگوش لحظه هام بخون

بزار تا آروم بگیرم یه کم کنار من بمون

بزار صدای گریه مون ،گوش زمینُ کر کنه

بزار که اشک من و تو گونۀ عشقُ تر کنه

بزار خدا ببینه من و تو مال هم بودیم

جواب بی جوابی سؤال حال هم بودیم

گریه کن ،اینجا آخر خط ظریف احساساته

 

کسی به ما گیر نمیده کسی مارو ،نمیشناسه

گریه کن،آخه عشق تو ، اینجا غریب و بی کسه

غربت قبر من، از اون اشکای تو مشخصه

حالا که سهم من از چشات،هیچی به جز خاطره نیست

یه یادگاری از خودت رو ،سنگ قبرم بنویس

 

 


نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
|+|
مطالب پیشین
بزرگترين وبلاگ عاشقانه



لبخند
نامه ای از آسمان
آرزو برای آسمانم

ناگفته
تقدیم به آسمان خودم

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie