| نزدیکتر بیا .نزدیک.
میدانم فاصله میان ما گستاخانه فریاد میکشد . ولی تو به فاصله ها چکار داری ؟
قلبت را به من بسپار !
کاش میدانستی که چشمانت نیز دیگر با تو غریبه شده اند .
زیرا غرورت از آنها رخت بربسته و قلبت را تسخیر کرده است .
عزیزم !رنگ غرور سیاه است .
ولی تو سپیدی. نگذار سپیدی تو گرفتار سیاهی شود.
نزدیکتر بیا . قدمهایت را نشمار . چون برای نزدیکتر شدن همیشه به پاهایت احتیاج نداری
بلکه محتاج قلبت هستی . پس طپشهای قلبت را بشمار . |