پرستو پرواز میکند تنها مثل آخرین مهاجر به کجا پرواز میکند؟ با کدام عشق ، با کدام شوق پرواز ؟ پرنده راهش را گم کرده با من حرف بزن ،ای که با منی و دور از من ، ای معصوم من آنجا در آن شهر چه کسی در انتظار توست؟ ای حاصل من، شور من، صفای من .... به وبلاگ مان خوش آمدید این وبلاگ توسط دو پرستوی مهاجر نوشته شده و خواهد شدکه دست تقدیر این دو پرستو را از هم دور کرداما باز هم روح آنان با هم پیوند دارد ازایزدمنان خواستارم هیچ وقت دوری و.هجران را نصیب کسی نکند.عزیزان حتما نباید شاعر باشیدپس بانظرها و دل نوشته های زیبای خود مهمان ما باشیدو آنچه در دل دارید برای ما بنویسید امید وارم مطالب نوشته شده مورد پسند خوانندگان عزیز باشد و با نظر زیبای خود نوشته های ما راهر چه پر بار تر کنند.
شعریست در دلم شعری که لفظ نیست ، هوس نیست و ناله نیست شعری که آتش است شعری که می گدازد و می سوزدم مدام شعری که کینه است و خروش است و انتقام شعری که آشنا ننماید به هیچ گوش شعری که بستگی نپذیرد به هیچ نام شعریست در دلم شعری که دوست دارم و نتوانمش سرود می خواهمش سرود و نمی خواهمش سرود شعری که چون نگاه ، نگنجد به قالبی شعری که چون سکوت ، فرومانده بر لبی شعری که شوق زندگی و بیم مردن است شعری که نعره است و نهیب است و شیون است شعری که چون غرور ، بلند است و سرکش است شعری که آتش است شعریست در دلم شعری که دوست دارم و نتوانمش سرود شعری از آنچه هست شعری از آنچه بود
نويسنده: دو پرستوی مهاجر مورخ: پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387